گفتم ای عشق بیا تا که بسازی ما را یا نه ویرانه کنی ساخته ای را گفتم ای عشق چه بر روز تو آمده امروز که به تشویش سپردی شب عاشق ها حیف از آن روز که بی عشق شب آمد ای عشق کاش خورشید تو آغاز کند فردا را |
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من . نه اینکه مرا شعر تازه نیست من از تو مینویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غزل شبیه غزلهای من شود چیزی شبیه عطر حضور شما کم است گاهی تو را کنار خود احساس میکنم اما چقدر دلخوشی خوابها کم است خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست آیا هنوز آمدنت را بهار کم است؟ حیف از این روز که بی عشق . شب آمد . ای عشق... |
||||
مدیر الموقع:احمد | |||||
سلام احمد جان ....
خوبی عزیز برادر.....
دستت درد نکنه ...چقدر عالی ....
ان شا ء الله موفق و موید باشید ...
الی القاء
سلام داداشی .....
خوبی عزیز من
...........................................
می آید آنکه در قدمش لاله های عشق ....
سر خم کنند و سجده کنند از برای عشق....
گر دست من نگیری و تنها گذاری ام...
دست از تو برندارم و دارم هوای عشق...
هر جمعه شب به انتظار تو بنشسته ام مگر....-
تا بشنوم ز کعبه صدای رسای عشقو....
آدینه ها به سر شد و اما نیامدی...
چشمم به راه مانده بیا ای خدای عشق...
.با من سخن بگو ز سرو سر عاشقی...
تا زنده جان مرده شود از نوای عشق....
در دوری ات چگونه زنده بمانم که آگهی....-
با من چه می کند غم هجر و بلای عشق...
حقا که نیست لایق دیدار روی تو....-
آن کس که نیست زنده دل و مبتلای عشق
.وقتی غزل به نام تو آغاز می کنم.
زیباترین سروده شود در ثنای عشق
زیباترین غزل شعر عاشقانه خود
.تقدیم می کنم به تو ای دلربای عشق
یا علی
سلام احمد جان .. مرسی از بابت زحماتت .. موفق باشید ..
شکرا ... تسلم اناملک ..